پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

82

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

اسلحه‌شناسى مهارت داشت مسؤوليت خريد و تهيّه سلاح را به عهده گرفت . همو بود كه به دستور مسلم ، پول‌هايى را كه عبيداللَّه بن زياد براى دستگيرى وى و يارانش به جاسوس خود مِعقل داده بود تحويل گرفت . « 1 » وقتى خبر دستگير شدن هانى بين مردم كوفه منتشر شد حضرت مسلم براى حمله به دارالاماره كه ابن‌زياد در آنجا بود مهيّا شد و به مردم كوفه اعلان بسيج عمومى داد ؛ كه از هر سوى به جانب آن حضرت روان شدند . مسلم به نيروهايش آرايش جنگى داد ، و فرماندهى دو قبيلهء تميم و همدان را به ابوثمامه سپرد . « 2 » در اين تحركِ اضطرارى ، ابوثمامه بسيار پايدارى كرد . امّا با فرارى شدن افراد تحت فرمانش به قبيلهء خود رفت و مدّتى در بين ايشان پنهان مىزيست . « 3 » با آن‌كه ابن‌زياد به شدّت وى را تعقيب مىكرد موفّق به دستگيرى او نشد . ابوثمامه پس از شنيدن خبر آمدن حسين بن على عليه السلام از مكّه به عراق ؛ همراه نافع بن هلال به آن حضرت پيوست . « 4 » هنگامى كه عمر بن سعد با سپاه انبوه كوفه در سرزمين كربلا مستقر شد ، نگاه ابوثمامه به كثير بن عبداللَّه شعبىِ خونخوار و جسور افتاد [ كه به طرف امام عليه السلام مىآمد ] به امام حسين عليه السلام گفت : اى اباعبداللَّه ! خداوند كارت را اصلاح كند ، هم‌اكنون بىباك‌ترين و خطرناك‌ترين دشمن شما در روى زمين به اين‌جا آمده است . ابوثمامه آن‌گاه روياروى كثير بن عبداللَّه ايستاد و گفت : شمشيرت را بگذار . شعبى پاسخ داد : نه . به خدا سوگند اسلحه‌ام را از خود دور نمىسازم . من پيك هستم . اگر سخن مرا بشنويد پيغامى كه آورده‌ام به شما باز گويم و اگر نپذيريد بازگردم . ابوثمامه گفت : پس من قبضهء شمشير تو را نگه مىدارم آن‌گاه سخنت را بگو . گفت : نه ، به خدا دست تو به آن نخواهد رسيد . ابوثمامه گفت : پس پيغامت را به من بگو تا آن را به اطلاع امام حسين عليه السلام برسانم و پاسخش را برايت بياورم ، و گرنه نمىگذارم به آن بزرگوار نزديك شوى . زيرا تو مرد

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 364 ، دارالمعارف . ( 2 ) . اخبار الطوال ، ص 338 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 369 ، دارالمعارف ؛ ارشاد ، ج 2 ، ص 85 ، كنگرهء جهانى هزارهء شيخ مفيد . ( 4 ) . ابصار الحسين عليه السلام ، ص 120 ، مركز الدراسات الاسلامية لحرس الثورة .